فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۴
مرا تخت بربر نیاید به کار
اگر بد رسد بر تن شهریار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۵
اگر صدهزارند و ما صدسوار
فزونی لشکر نیاید به کار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۵
بریده ز هر سو سر ترکدار
پراگنده خفتان همه دشت و غار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۵
سپاهش فزون شد ز سیصدهزار
زرهدار و برگستوانور سوار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۵
برو انجمن شد ز بربر سوار
ز مصر و ز هاماوران صدهزار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۶
دلیری بجستند گرد و سوار
عنان پیچ و مردافگن و نیزهدار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۶
نوشتند نامه یکی مردوار
سخنهای شایسته و آبدار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۶
شما را ز بهر چنین روزگار
همی پرورانیدم اندر کنار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۷
به ایوانش یاقوت برده بکار
ز پیروزه کرده برو بر نگار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۸
به دیوان چنین گفت کامروز کار
به رنج و به سختیست با شهریار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۸
همی بود تا یک زمان شهریار
ز پهلو برون شد ز بهر شکار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۸
ازن پس عقاب دلاور چهار
بیاورد و بر تخت بست استوار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۸
بمانده به بیشه درون زار و خوار
نیایش همی کرد با کردگار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۰
سپاهش فزون نیست از صدهزار
عنان پیچ و برگستوانور سوار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۰
یکی باشد از ما وزیشان هزار
سپه چند باید ز ترکان شمار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۱
چو طوس و چو گودرز نیزهگذار
چو گرگین و چون گیو گرد و سوار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۱
بدانگونه شد گیو در کارزار
چو شیری که گم کرده باشد شکار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۱
بسیچید با نامور دههزار
ز ترکان دلیران خنجرگذار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۱
برون رفت با او ز لشکر سوار
ز مردان جنگی فزون از هزار
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۲
چنین گفت با رخش کای نیک یار
مکن سستی اندر گه کارزار
