صوفی محمد هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳
گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
به پیش زلف تو من سبزه زار را چه کنم
اگر نهان کنم از خلق عشق آن مه را
فغان و آه دل بیقرار را چه کنم
چمن اگر چو نگارست تازه و خرم
[...]
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۶
جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
هزار داغ به دل لاله زار را چه کنم
ز خون دیده کنارم پر است بی لب یار
کنار کشت و لب جویبار را چه کنم
گرفتم آنکه کنم دیده را به گل مشغول
[...]
هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۲
بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
چو نیست گلرخ من، لاله زار را چه کنم؟
باختیار توانم که: راز نگشایم
فغان و ناله بی اختیار را چه کنم؟
اگر چه روی تو خورشیدوار جلوه نماست
[...]
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۷
یار ناپایدار را چه کنم
عمر بیاعتبار را چه کنم
من و آن نیستی اصلی خویش
هستی مستعار را چه کنم
من گرفتم که ساختم با بخت
[...]
فتحعلیشاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰
جدا ز روی تو جانها بهار را چه کنم
بهار را چه کنم لالهزار را چه کنم
تو رفتی از بر و در دل قرار و صبر نماند
بگو به من که دل بیقرار را چه کنم
غمی که از تو به جان است هست راحت دل
[...]
