×
وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۵
شد بیحساب کشور جانها خراب از او
ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او
پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیست
ای شمع سرکشی مکن و رخ متاب از او
سر در نقاب خواب کش ای بلهوس که تو
[...]
۵ بیت
مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۵
ماهی که کسب نور کند آفتاب از او
هر ذره دیدهایست به صد آب و تاب از او
ما را چه کار با دل و با اضطراب دل
ما بیدلان از او دل از او اضطراب از او
خواهی شود مطیع تو جز دوست هر چه هست
[...]
۱۰ بیت
