گنجور

 
۱
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۱

 

راز من فاش شد از گریه الهی چه کنم

دیده بر درد دلم داد گواهی چه کنم

گر به جانان بنویسم غم دل معذورم

گریه از دیدهٔ من برد سیاهی چه کنم

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۲

 

از حرف شکوه طبع تو بر هم نمی‌زنم

شمشیر می‌زنی تو و من دم نمی‌زنم

روشن چراغ عشق ز من شد که همچون شمع

داغم ولیک دست به مرهم نمی‌زنم

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۳

 

تن به مردم داده‌ام از یار دور افتاده‌ام

از طبیب خود من بیمار دور افتاده‌ام

در غم دوری مرا یاران عبث دل می‌دهید

دل چه کار آید چو از دلدار دور افتاده‌ام

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۴

 

لطف آن سرو سهی می‌خواهم

قدر معتدبه می‌خواهم

تا ز خوناب غمش پر سازم

ساغر عیش تهی می‌خواهم

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۵

 

رفتی و بسی ملال دارم

از زندگی انفعال دارم

مانند سپند چشم بد دور

می‌سوزم و وجد و حال دارم

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۶

 

کی بی‌تو جای یک مژه خواب است خانه‌ام

از درد هجر چشم پرآب است خانه‌ام

ای سیل از برای چه تصدیع می‌کشی

تا می‌رسی ز گریه خراب است خانه‌ام

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۷

 

تا آمدم به کوی تو از کار مانده‌ام

روی تو دیده پشت به دیوار مانده‌ام

در بزم او خموشی من نیست بی‌سبب

گفتار او شنیده از گفتار مانده‌ام

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۸

 

چنان شب بر یار نالیده بودم

که اغیار را گوش مالیده بودم

همه خلق را گریه آمد به حالم

ندانم که من بر که خندیده بودم

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۸۹

 

در سراغ دل خود کام به تنگ آمده‌ام

از پیش بس‌که زدم گام به تنگ آمده‌ام

خود بیا از در انصاف و شنو درد دلم

که من از نامه و پیغام به تنگ آمده‌ام

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۰

 

به دعاها ز جفا باز نیایی چه کنم

تو بلایی ز بلاهای خدایی چه کنم

الفی راست به لوح دل من ننوشتی

چه کنم آه تو نو مشق جفایی چه کنم

اشعار متفرق

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۱

 

چو بست غمزهٔ آن شوخ شست بر دل من

هزار ناوک کاری نشست بر دل من

ازان زمان که تو بستی به غیر عهد وفا

رسیده است فراوان شکست بر دل من

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۲

 

آشفته‌تر ز طرهٔ یارم درین جهان

بیمارتر ز نرگس یارم درین جهان

سوزم به داغ بی‌کسی خود ازانکه من

از دودمان شمع مزارم درین جهان

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۳

 

بسوزان یا بکش یا محرم بزم وصالم کن

ندارم هیچ حال ای هم‌نشین رحمی به حالم کن

ندارم هیچ خونگرمی که گردد غمگسار من

بیا ای گریه باری ساعتی رفع ملالم کن

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۴

 

تا نگردد خان‌ها ویران ز آب چشم من

بر تو می گردد عیان حال خراب چشم من

صبح چون بی‌پرده شد بر خویشتن لرزد چراغ

دیدنی دارد ز رویت اضطراب چشم من

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۵

 

مجنون نداشت خاطر ناشاد همچون من

هرگز نبود غم‌زده فرهاد همچون من

ناصح که دل شکست به سنگ ملامتم

یا رب اسیر سنگ دلی باد همچو من

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۶

 

مصلحت نیست ز کوی تو جدایی کردن

پادشاهی است به کوی تو گدایی کردن

بر دل خون‌شده‌ام دست که از رحم گذاشت

غرضش بود همین پنجه حنایی کردن

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۷

 

پرده از رخ برفکن کز ابر ماه آید برون

جلوه کن تا عاشق از روز سیاه آید برون

همچو بوی غنچه پیش آن گل نازک دماغ

ناله بی‌صوت از دهان دادخواه آید برون

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۸

 

یار را از شکوه کردم خصم جان خویشتن

سوختم چون شمع یاران از زبان خویشتن

تا ببینم فال از شوق سگ کوی کسی

می‌تراشم قرعه‌ای از استخوان خویشتن

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۱۹۹

 

نیست در عالم غریبی همچون من

دردمندی بی‌طبیبی همچو من

ای فلک گرد جهان گردیده‌ای

دیده‌ای حسرت نصیبی همچو من

۲ بیت
واقف لاهوری
 

واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۲۰۰

 

بس که ز آتش غمت آب شد استخوان من

بر سر کوی او نماند هیچ به‌جا نشان من

قدر وفا چه پرسیم بعد وفات من ببین

خاک سگان کوی او بر سر استخوان من

اشعار متفرق

۲ بیت
واقف لاهوری
 
 
۱
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۲۹