گنجور

علی اشتری » ستارهٔ سحری » ستاره سحری

 

صبحدم جلوه کنان از در صبح

روی زیبا بنمود اختر صبح

مژه میزد بهم آن افسونکار

گفتی از خواب سحر شد بیدار

زلفکان چو طلا کرده پریش

[...]

۲۱ بیت
علی اشتری
 

علی اشتری » ستارهٔ سحری » شب مهتاب

 

باز آمد بانگ مرغان چمن

زان خمیده قامت بید کهن

یادم آمد آن شب مهتاب را

چشمه و بید و نسیم و آب را

ماه می تابید بر دشت و دمن

[...]

۲۰ بیت
علی اشتری
 

علی اشتری » ستارهٔ سحری » بزم وصال

 

فرودین بود و، نسیم نوبهار

غنچه خندان کرد و سنبل بی قرار

نسترن را گوشوار از گوش برد

مرغ شب را بوی گل از هوش برد

از دم سرد نسیم فرودین

[...]

۵۱ بیت
علی اشتری
 

علی اشتری » ستارهٔ سحری » بید و ماه

 

باز آمد شام، از بام سپهر

ماه خندد بر گل و سوسن به مهر

از فراز شاخه شمشاد و سیب

در چمن افتاده نوری دلفریب

خوش هوائی، خوش نسیمی، خوش مهی

[...]

۱۳ بیت
علی اشتری
 

علی اشتری » ستارهٔ سحری » عشق خدا

 

شاعرم وز جمله عالم بینیاز

سینه ام گنجینه عشق است و راز

زان بدین زیبا طبیعت بنگرم

تا ز مصنوعی بصانع پی برم

بنده را دیدم خدا را یافتم

[...]

۷ بیت
علی اشتری
 

علی اشتری » ستارهٔ سحری » لاله

 

بامدادان که باد بهاری

بوی مشگ آورد از گلستان

وان نسیم خوش کوهساری

میدمد بر در و دشت و بستان

سر بر آرم بصحرا و گلزار

[...]

۲۰ بیت
علی اشتری
 

علی اشتری » ستارهٔ سحری » نسیم سحری

 

هر دم از سینه برآرم آهی

تا در آن دل بنمایم راهی

ابر چشمم ز بس امشب بارید

بحر دامن شده پر مروارید

آه از این جام ز غم فرسوده

[...]

۱۰ بیت
علی اشتری
 

علی اشتری » ستارهٔ سحری » ای شقایق

 

تا دو چشمم بجهان باز شدند

رنج و بدبختیم آغاز شدند

یا در آغوش طبیعت یا دشت

دور طفلی چو نسیمی بگذشت

یا دو سه بوسه بکام دل ریش

[...]

۲۹ بیت
علی اشتری
 

علی اشتری » ستارهٔ سحری » راز پروانه

 

بزمی از اهل صفا دوشم بود

شاهد بخت در آغوشم بود

همه شب بود بکام دل ما

شمعی افروخته در محفل ما

شاهد و شمع و گل و باده و جام

[...]

۲۹ بیت
علی اشتری