گنجور

 
۱
۲
۳
۴
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

تا ما ره تسبیح و ثنا می پوییم

«سبحانک لاعلم لنا» می گوییم

لوح طلب از حرف دعا می شوییم

چون درخور ماست آنچه ما می گوییم

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

از ساحت دل گرد ریا رفتن به

وانگه گهر حمد و ثنا سفتن به

لیکن چو زبان علم ازان کوتاه است

«سبحانک لا علم لنا» گفتن به

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

دل گوهر سبحه محبت می سفت

وز ساحت جان غبار غفلت می رفت

یک غنچه ز باغ حسن جانان بشکفت

جلت سبحات وجهه الباقی گفت

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

روشن گهری که جان پاکان سفته ست

گرد غفلت ز خوابناکان رفته ست

کان الله ولا شی ء معه گفت یکی

وان دیگری الان کما کان گفته ست

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

تا تو نزنی طعن کسی در عالم

زانسان که زدند قدسیان بر آدم

ایزد به زبان جمله عالم هر دم

گوید «انی اعلم ما لا تعلم »

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

جانا لبم از ذکر تو خاموش مباد

یاد تو ز خاطرم فراموش مباد

هرجا ز شمایلت حدیثی گذرد

ذرات وجود من بجز گوش مباد

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

از شهر عدم آمده ام سوی وجود

افتاده غریبم به سرکوی وجود

گفتی که درین کوی چه خواهی جامی

خواهم عدمی که نشنود بوی وجود

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

آنم که به عهد عشقبازی گروم

حاشا که به غیر عشقبازی گروم

همواره قدم بر قدم عشق روم

کی حکم حکیم و متکلم شنوم

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

تا کی ز تصوف خر و بار آوردن

بر جای یکی نکته هزار آوردن

خاموش که حاصل همه یک سخن است

روی از همه تافتن به یار آوردن

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

تا پیش تو ای شمع چگل مردودم

با دود دل از سوختگان معدودم

از آه دل ایستاده بر سر دودم

از آه همانا الف ممدودم

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

قد قل الی میلک ای جان و جهان

و اعتاص علی نیلک ای جان و جهان

دست املم به جیب وصلت نرسید

فالان یدی و ذیلک ای جان و جهان

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

من کیستم از شهر خرد تاخته ای

در عشق بتان دینی دین باخته ای

خانه به خرامات مغان ساخته ای

از هرچه نه عشق خانه پرداخته ای

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

رسوا شده لولیی ربالی دردست

از کوی خرابات همی آمد مست

با خویشتن این ترانه می زد پیوست

کای وای کسی که از خود و خلق نرست

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

ای خوانده به عزم رفتن افسون همه

بگرفته غمت درون و بیرون همه

ما زنده به آنیم که بازآیی زود

گر دیر آیی به گردنت خون همه

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

ای کشته مرا به تیغ لاغ و لابه

دور از تو به سان ماهیم بر تابه

من غرقه به خون بی تو و توبا دگران

همخانه و همخوابه و هم گرمابه

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

گاهی ز غمت چو ابر گرینده شوم

گاهی به رخت چو برق در خنده شوم

تو جان منی ز رفتن و آمدنت

نبود عجب ار بمیرم و زنده شوم

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

بستی کمر وداع و زین شیوه مرا

هم دست زکار رفت و هم پای ز جا

نی دست که دامن تو گیرم که مرو

نی پای که در پی تو آیم که بیا

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

شوخی که بلای دل و دین افتاده ست

برخاک ره از خانه زین افتاده ست

او پرتو خورشید جمال ازل است

از وی چه عجب گر به زمین افتاده ست

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

روزی که سوی اهل وفا می آیی

افتان خیزان همچو صبا می آیی

تازان تازان همی روی از بر ما

لنگان لنگان به سوی ما می آیی

۲ بیت
جامی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » رباعیات » شمارهٔ ۲۰

 

چون دیده ببندم به خیال تو خوشم

چون بگشایم به خط و خال تو خوشم

القصه چه در خواب و چه در بیداری

دایم به تماشای جمال تو خوشم

۲ بیت
جامی
 
 
۱
۲
۳
۴
 
تعداد کل نتایج: ۷۴