نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱
زموی آن میان بستم کمر افکار عالی را
رسانیدم به معراج ادا نازک خیالی را
به محض ادعا هر مطلبی ثابت نمی گردد
به نقص خویشتن شاهد مکن صاحب کمالی را
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۲
دلی که نشاه ی لعل تو آرزو دارد
چو غنچه باده گلرنگ در سبو دارد
زاشک گرم برای نماز شرع نیاز
همیشه مردمک دیده ام وضو دارد
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۳
من که بر بزم دامن افشاندم
خویش را از فراق ترساندم
گلکی را قفس کش بلبل
دیدم و نغمه ها بر او خواندم
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۴
یادم نهان نکرده و پیدا نیامده
غیر از بلا کسی به سر ما نیامده
مانند سالکی که کند قطع ره به خواب
چیزی مرا به چشم ز دنیا نیامده
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۵
خرد جنس جور و جفا می فروشد
چها می خرد دل چها می فروشد
گذشت از سر آبرویش به پولی
به یک پول خود را گدا می فروشد
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۶
در هند خط زمایه ی سودا گذاشته ام
از چین طره هم به تماشا گذشته ام
در راه همت ای که تو ماندی چو نقش پا
من پیش رفته ام که ز دنیا گذشته ام
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۷
دامن از سیر ریاض خلد چیدن مشکل است
از سر کوی نکویان پاکشیدن مشکل است
بگذرد چون احتیاط از حد شود لغزش دچار
پیش پای خویش را پیوسته دیدن مشکل است
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۸
شعر ناخواندن مرا بر هرزه نالان مدعاست
چون قلم این رو سیاهان را زبان معنی ربااست
کم نویسم شعر و کم خوانم به طرار سخن
مرگ فرزندان خود در زندگی دیدن بلاست
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۹
چون چراغ صبحگاهی غره ی دولت مباش
کمتری از عمر چون باقی است کم فرصت مباش
همچو میزان عیب جو را در گلو پیچد رسن
این قدر سنجیدگان را در پی خفت مباش
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۰
چنین که شمع صفت خویش را گداخته ای
مگر به بوالهوس ای خام دست ساخته ای
عجب طراوت رنگی گلی عذار تو داشت
که رنگ کرده تو را رنگ حسن باخته ای
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۱
مرا تا در خیال آن گل عذار است
به پایم خار هم چشم بهار است
بود نظاره ام چابک رکابی
که بر گلگون رخسارش سوار است
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۲
پرده بردارد اگر از چهره ی روشن در آب
موج گردد نخل بند وادی ایمن در آب
شوخی مژگان اوظاهر بود ازگریه ام
از صفای بحر اشکم گل کند سوزن در آب
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۳
سبزه ی خط بر بناگوشش بهار دیگر است
چهره گلرنگسش از می لاله زار دیگر است
موج آه و ناله ی جانسوز و اشک آتشین
دود دیگر شعله ی دیگر شرار دیگر است
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۴
ساقی که صبوح پیشه ی توست
مه ساغر و چرخ شیشه توست
مستی ز شراب جلوه ی خویش
آیینه هزار پیشه ی توست
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۵
دل را ز ناز چشم تواز دست داده ام
این شیشه را به دست دو بدمست داده ام
از خال ساعد تو دل از دست داده ام
بیان را زنرگست بدو بد مست داده ام
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۶
شب زداغ هجر دست از کار و کار از دست رفت
ساغر از کف مطرب از چنگ و نگار از دست رفت
خنده ها از چاک دارد جیب پیراهن به من
تا مرا در بی خودی دامان یار از دست رفت
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۷
این سیه بختان که دل در زلف و کاکل بسته اند
بار سرو آورده و بر شاخ سنبل بسته اند
ازشهیدان چمن تل ها است پیدا هر طرف
فکر بی درد این که یاران دسته ی گل بسته اند
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۸
عشق اگر سررشته بخشد سبحه و زنار چیست
بر سرلطف است یارم باکم ا ز اغیار چیست
آب و خاک و باد و آتش را چها در پرده بود
اشک و آه و صبر و داغم ببین دربار چیست
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۹
اگر چه شمسه ی ایوان دین نبی و ولی است
چراغ خانه ی ایمان ز سر آل علی است
چراغ را به شب تار جلوه بیشتر است
سیاه بختی دانا ز قسمت ازلی است
نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۲۰
ز ابروی در نقاب تو صبحم چو شام شد
بر من هلال عید تو ماه حرام شد
چشمش ز ناز پا نگذارد به فارسی
از خط اگر چه ترکی حسنش تمام شد
