گنجور

 
۱
۲
۳
۱۳
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱ - (ناکامل)

 

.............

.............

از خویش بنالد نه ز خورشید جهان‌تاب

خفاش که تاب رخ تابنده ندارد

نراد فلک ماهر این نرد خیال است

[...]

۴ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲

 

دیده پر خون شد به دل دیگر نمی‌دانم چه شد

آب این سرچشمه را از سر نمی‌دانم چه شد

گرذش چشمی به یک پیمانه هوشم برد و رفت

تا به دور افتاد آن ساغر نمی‌دانم چه شد

گفتمش تا دیدمت عقل و دل و دین باختم

[...]

۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۳

 

بی‌شوق تو کی واقف اسرار توان بود

بی‌لطف تو کی از تو خبردار توان بود

مشغول تو در کعبه و بت‌خانه توان گشت

در ذکر تو با سبحه و زنار توان بود

با درد تو از منت کونین توان رست

[...]

۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۴

 

عاشقی را بنا نباید کرد

یا حذر از بلا نباید کرد

مدعای تو گر فراغت توست

ادعای وفا نباید کرد

شکَّر شُکر را نکرده نهار

[...]

۱۳ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۵

 

ماهی که لب نوشش خاصیت جان دارد

بی‌یاد لبش بودن البته زیان دارد

گر خلد برین خواهی پیداست سر کویش

ور آب بقا جویی در گنج دهان دارد

خورشید قیامت شد ماهی که تمنایش

[...]

۱۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۶

 

هر چند تماشا ز غرورش نتوان کرد

شادیم که دوری ز حضورش نتوان کرد

پیدا اگر از غایت قربش نتوان دید

کم نیز ز بسیاری نورش نتوان کرد

سودای تو دردی‌ست که درمان نپذیرد

[...]

۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۷

 

دردمندان تو از درد دوا یافته‌اند

زهرنوشان تو از زهر شفا یافته‌اند

عاشقان چشم نیاز از همه جا دوخته‌اند

تا که گم‌کرده خود را همه جا یافته‌اند

سال‌ها گشته مقابل مه و خورشید به هم

[...]

۱۱ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۸

 

مژده ای دل پیک جانان می‌رسد

پیک جانان است و خندان می‌رسد

پیش موری با نوازش نا‌م‌ها

هدهد ملک سلیمان می‌رسد

باز بر درویش درویشان دوست

[...]

۱۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۹

 

روزی که فلک در خم چوگان تو گردد

باید دو جهان عرصه میدان تو گردد

خورشید جهان‌گیر شود نقش نگینت

چون دوش فلک تخت سلیمان تو گردد

بیدار شود فتنه غوغای قیامت

[...]

۱۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۰

 

جلوه‌ای از قامتش تا دل تمنا می‌کند

تا قیامت آرزو خون در دل ما می‌کند

غمزه‌اش مستان رغم بر غارت جان می‌کشد

خنده‌اش خون در دل خضر و مسیحا می‌کند

زردی رخسار ما از راز دل پوشیده نیست

[...]

۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۱

 

خوش آن که صبح نظر بر رخ تو باز کند

حضور قلب به دست آرد و نماز کند

حضور قلب کسی را بود که در قدمت

رخ نیاز به درگاه بی‌نیاز کند

رخ نیاز کسی دارد آبروی قبول

[...]

۱۰ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۲

 

مرا هر دم به کویت شوق دل ناچار می‌آرد

نمی‌داند که بی‌تابی ملامت‌بار می‌آرد

چه شد سودای عشقت برد از کف صبر و هوشم را

دلم آتش‌نهاد و دیده خون‌بار می‌آرد

کدامین سرگذشت خویش را در نامه طی سازم

[...]

۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۳

 

مژده ای دل که یار می‌آید

غم مخور غم‌گسار می‌آید

دیده بگشا که کرد موکب شاه

خوش‌تر از نوبهار می‌آید

مسند دل ز غیر خالی کن

[...]

۱۲ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۴

 

شب در نظرم بود که آن ماه برآمد

خورشید مرادم به سحرگاه برآمد

از شب نفسی بود که آن خسرو خوبان

چون ماه برافروخته ناگاه برآمد

خندان و برافروخته و مست و خرامان

[...]

۱۴ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۵

 

نه تنها فارغم کرد از جهان درد

ز قید جان خلاصم کرد جان درد

کسی با درد بی‌دردی چه می‌کرد

اگر پیدا نمی‌شد در جهان درد

علاج مرگ تا هر کس نداند

[...]

۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۶

 

هر کجا صبر از دلی آن زلف کافرکیش برد

چون تهی‌دستان مرا فکر محال‌اندیش برد

راه بی‌پایان این غم را به پایان برد و رفت

هر که از بسیاری آزار لذت بیش برد

هر که چون من خواست همت از وفا در راستی

[...]

۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۷

 

هر که را روزی لطف تو رعایت نکند

گر دو عالم بدهندش که کفایت نکند

به چه دل دم ز هواداری خورشید زند

ذره‌ای را که پناه تو حمایت نکند

خضر با ذره چه سازد اگرش جذبه نور

[...]

۱۰ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۸

 

بهار آمد که گلشن بوی آن گل‌پیرهن گیرد

سراپای چمن را باز در مشک و ختن گیرد

دگر خاک شهیدان غمش خون‌ها به جوش آرد

دگر روی زمین را لاله خونین کفن گیرد

به کویش می‌روم با دیده گریان و خوشحالم

[...]

۹ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۹

 

روز عید آن شوخ اگر جولان کند

شهر و صحرا را پر از قربان کند

عالمی شادند و ما امیدوار

التفاتش تا کرا قربان کند

نیست عشقت لاف انسانی مزن

[...]

۱۴ بیت
مجذوب تبریزی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۲۰

 

یک‌رنگ تو را کج دل و ابلق نتوان کرد

حق را به فسون باطل و ناحق نتوان کرد

توفیق به دل جذبه دهد ور نه دلی را

با حیله مقید به تو مطلق نتوان کرد

[...]

۱۱ بیت
مجذوب تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۱۳
 
تعداد کل نتایج: ۲۵۵