گنجور

 
۱
۲
۳
۱۴
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱

 

راه پر خوف و اجل در پی و، منزل دور است

مژه برهم زدنی خواب گرانست اینجا

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲

 

نبود بری بغیر کدورت شتاب را

استادگی است صیقل آیینه آب را

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۳

 

حاصل ندامت است غرور و شتاب را

دست تأسف است گزک، این شراب را

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۴

 

کجا نقصان پذیرد عشق از دمسردی ناصح

نباشد از هوای سرد پروا گرمی تب را

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۵

 

از خود آزادی، بر حق بنده می‌سازد ترا

پیشتر از مرگ مردن، زنده می‌سازد ترا!

گریه بر روز سیاه خویش کردن، همچو ابر

پای تا سر، همچو گلشن خنده میسازد ترا

۲ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۶

 

ز درویشان بی‌قدر است رفعت اهل دولت را

ز پهلوی پری یابد هما اوج سعادت را

کشد دریای رحمت، تنگ چون مادر در آغوشت

برون کن از سر خود چون حباب این باد نخوت را

۲ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۷

 

دیده هرکس ندارد تاب دیدار ترا

چشم حسرت می‌تواند دید رخسار ترا

از رگ غیرت به ما دل می‌کشد خنجر، مگر

دیده در یک بزم هوش ما و گفتار ترا

۲ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۸

 

ای که غافل نشوی یک نفس از یاد جهان

عنقریب است که کرده است فراموش ترا!

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۹

 

راه پرچاهست و، غفلت برده ای مسکین ترا

دیدن بالا بلندان، کرده بالا بین ترا!

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۰

 

سرو تو، خط کشد ورق نو بهار را

زلف کج تو حلقه کند نام مار را

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۱

 

التفاتی نیست با ما نرگس دلدار را

هست پرهیز از نگاه گرم این بیمار را

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۲

 

نیست بر گیرایی حق نمک زین به دلیل

کز نمک افزون شود گیرندگی شهباز را

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۳

 

عینک چشم دلست آیینه، پیران را بکف

از بیاض موی، بر خوان سرنوشت خویش را

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۴

 

کی کند اندیشه مرگ، آنکه پیش از مرگ مرد

از بریدن نیست پروایی زبان لال را

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۵

 

ز شرم باختن عمر، قد دوتاست مرا

بیاد قد جوانی، بکف عصاست مرا

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶

 

سینه ریش از یاری هر خس ز بس باشد مرا

چون قلم پر ناله هر مد نفس باشد مرا

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۷

 

ما به فیض صحبت یاران مشفق زنده ایم

آمد و رفت عزیزان چون نفس باشد مرا

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۸

 

بخوی نرم شود عقده های مشکل حل

که پنبه سخت کلیدی است قفل محکم را!

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۹

 

جواب لعل تو، شیرین کند سئوال مرا!

مکیدنش چکند تا لب خیال مرا؟!

۱ بیت
واعظ قزوینی
 

واعظ قزوینی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۰

 

از اینکه نسبت دوری بلعل او دارد

عجب مدان که نگیرد عقیق نام مرا

۱ بیت
واعظ قزوینی
 
 
۱
۲
۳
۱۴
 
تعداد کل نتایج: ۲۶۸