میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » احتیاج
هر گناهی، کآدمی عمدا به عالم میکند
احتیاج است، آن که اسبابش فراهم میکند
ور نه، کی عمداً گناه، اولاد آدم میکند؟
یا که از بهر خطا خود را مصمم میکند؟
احتیاج است، آن که زو طبع بشر، رَم میکند
[...]
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » به نام عشق وطن
هر چه من ز اظهار راز دل، تحاشی میکنم
بهر احساسات خود، مشکلتراشی میکنم
زاشک خود بر آتش دل، آبپاشی میکنم
باز طبعم بیشتر، آتشفشانی میکند
زانزلی تا بلخ و بم را، اشک من گِل کرده است
[...]
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » در نکوهش روزگار
آسمانت فتنهبار است و زمینت فتنهزار
دست زرعت تخمِ غمپاش است و تخمِ دلفگار
ای عجب! زین تخمکار و وا اسف زآن تخمزار
تخم در دل ریخته، از دیده روید زار زار
وه ز تو ای زارع آزرمکار
[...]
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » ای کلاه نمدی ها!
شهر فرنگ است، ای کلانمدیها!
موقع جنگ است، ای کلانمدیها!
خصم که از رو نمیرود، تو ببین روش
آهن و سنگ است، ای کلانمدیها!
بنده قلم دستم است و دست شماها
[...]
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » قالبهای نو » عید نوروز
در تکاپوی غروب است، ز گردون خورشید
دهر پر بیم شد و رنگ رخ دشت پرید
دل خونین سپهر از افق غرب دمید
چرخ از رحلت خورشید سیه می پوشید
که شب عید حمل، خویش به گردون آراست
[...]
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۱ - نمایندگان ریاکار
رند شیادی که دارایی وی
یک کت و شلوار و یک سرداری است
ریش بتراشیده، اسبیل از دو سوی
راست بالا رفته، کج دمداری است
گرچه او را نیست، دیناری به جیب
[...]
میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۴ - خر تو خر
این چه بساطی است، چه گشته مگر؟
مملکت از چیست؟ شده محتضر:
موقع خدمت همه مانند خر
جمله اطباش، به گل مانده در
به به ازین مملکت خر تو خر!
[...]
