گنجور

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

ناکامی من بود ز خودکامی‌ها

این سوختگی‌ها همه از خامی‌ها

تا کام دل دوست طلب کردم، شد

کام دل من روا ز ناکامی‌ها

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

این غصه و غم از پی چندین طرب است

ور هست غمی باز نشاط از عقب است

صبح از اثر شام و بهار از پی دی

بیند کس و پس غمین نشیند عجب است

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

این غصه و غم از پی چندین طرب است

وین انده و درد را نشاط از عقب است

آن روز چو شکر حق نکردی امروز

گر ناله و فریاد بر آری عجب است

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

بزم طرب آخر شد و پایان شب است

با نغمه ی چنگ و نی نویدی عجب است

شب رفت و صباح دولت اندر عقب است

شادی پی شادی طرب اندر طرب است

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

منظور طبیب آنکه بیمار تر است

شایسته ی عفو آنکه گنهکار تر است

از خاک مذلتش مگر بر دارند

افتادگی از بنده سزاوار تر است

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

رخسار تو خورشید جهان افروز است

گیسوی تو تیره شام مشک اندوز است

ابروی تو در میان هلالی ست مگر

کز یک سویش شب و ز یک سو روز است

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

گر با تو بود کس همه عالم راه است

ور بی تو رود جهان سراسر چاه است

با خاک سرو چاک گریبان پیوست

آن دست که از دامن تو کوتاه است

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

ساقی کامشب نشاط انگیخته است

زین باده که در ساغر ما ریخته است

غم سوزد و عمر سازد افزون گویی

با آب حیات آتش آمیخته است

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

پایی که بجان هر قدمی نقشی بست

زلفی که دلی از آن بهر تارش بست

دردا نگذارد که بدان سایم رخ

آوخ نپسندد که بدان آرم دست

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

با عهد تو چرخ را قراریست درست

کاید هر سال خوش تر از سال نخست

یا رب هرگز دلت جز آسوده مباد

کاسایش حلق در دل آسانی تست

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

ای قهر ازل سرشته با شمشیرت

وی حبس ابد نوشته بر زنجیرت

تبلیغ قضا فاتحه ی یرلیغت

تقدیر خدا خاتمه ی تدبیرت

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

گر ره بخدا جویی در گام نخست

نقش خودی از صفحه ی جان باید شست

گم گشته ز تو گوهر مقصود و تو خود

تا گم نشوی گمشده نتوانی جست

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

این جان که زتن هر دمش آزاری هست

گفتم که مگر ترا بوی کاری هست

ورنه بقفس چرا بماند مرغی

کز هر طرفش راه بگلزاری هست

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

یارم که نکویی همه باطلعت اوست

زنهار مگو که طالب روی نکوست

بر زشتی من عیب مکن نیک ببین

شاید که مراد دوست چنین دارد دوست

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

سر نیست که خم ز بار احسان تو نیست

یا گوی صفت در خم چو گان تو نیست

جز دست فنا که تا ابد کوته باد

دستی نه که امروز بدامان تو نیست

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

گویند کرا گرفتی از عالم دوست

گویم چه که هر چه هست در عالم اوست

او هست و جز او نیست بعالم جز نیست

او مغز و جهان نیست سراسر جز پوست

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

عمرم همه جز بکام خاطر بگذشت

یک روز مرا چو روز دیگر بگذشت

روزی نگذشت بر من از دولت عشق

کز روز دگر مرا نکوتر نگذشت

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

در بادیه ی عشق قدم محرم نیست

آنجا که وجود است، عدم محرم نیست

تا دوست نگردی نشوی محرم دوست

درنامه ی عاشقان قلم محرم نیست

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

کیوانت ستاده بر در ایوان باد

بهرام فتاده بر سر میدان باد

ناهید درون بزم و برجیس برون

مه بر سر مهر و تیر در فرمان باد

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۰

 

روزم گذرد بغم که شب کی آید

شب منتظرم که روز رخ بنماید

این روز و شبم عقده ز دل نگشاید

روزی دگر و شبی دگر میباید

نشاط اصفهانی
 
 
۱
۲
۳
۴