عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۳
در عشق تو هر دلی که مردانه بود
در سوختن خویش، چو پروانه بود
تا کی ز بهانه، همچو پروانه بسوز
در عشق بهانه جستن افسانه بود
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۴
در عشق، گمان خود عیان باید کرد
ترک بد و نیک این جهان باید کرد
گر گوید: «ترکِ دو جهان باید داد.»
بیآنکه چرا کنی، چنان باید کرد
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵
گر مَردِ رهی، میانِ خون باید رفت
وز پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به ره درنِه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۶
هر لحظه ز چرخ بیش میباید رفت
گاه از پس و گه ز پیش میباید رفت
در گردِ جهان دویدنت فایده نیست
گردِ سر و پای خویش میباید رفت
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۷
نردِ هوسِ وصال میباید باخت
اسبِ طمعِ محال میباید تاخت
یک لحظه سپر همی نباید انداخت
میباید سوخت و کار میباید ساخت
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۸
بنشستهای و بسی سفر داری تو
هر ذرّه که هست ره گذر داری تو
صد قافله در هر نفسی میگذرد
ای بیخبر آخر چه خبر داری تو
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۹
چون تو غم بیشمار خود خواهی داشت
درد دل بیقرار خود خواهی داشت
در خاکستر نشین و در خون میگرد
گر ماتم روزگار خود خواهی داشت
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۰
ای آنکه هزارگونه سودا داری
مردان همه ماتم، تو تماشا داری
خوش میخور و میخفت، که داند تا تو
در پیش چه وادی و چه دریا داری؟
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۱
از بس که غم دنیی مردار خوری
نه کار کنی و نه غم کار خوری
سرمایهٔ تو در همه عالم، عمریست
بر باد مده! که غصّه بسیار خوری
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۲
از دورِ فلک زیر و زبر خواهی شد
رسوای جهانِ پردهدر خواهی شد
از خواب درآی ای دلِ سرگشته که زود
تا چشم زنی، به خواب درخواهی شد
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۳
هرچند که دریای پرآب آمد پیش
بشتاب که کار با شتاب آمد پیش
گر غرقه شدی چه سود؟ کاندر همه عمر
بیدار کنون شدی که خواب آمد پیش
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۴
کی نیک افتد تو را که بد میباشی؟
جان میدهی و خصمِ خرد میباشی
کاریست دگر، تو را نخواهند گذاشت
تا بر سر روزگار خود میباشی
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۵
ای دوست! اگر تو دوستدار خویشی
تا کی ز هوا بر سر کار خویشی؟
هر چند که بیشتر همی آموزی
میبینمت این که بر قرار خویشی
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۶
اوّل قدمت، دولت انبوه مجوی
کاهیت نخست بس بود، کوه مجوی
گر یک سرِ ناخنات پدید آمد کار
در کار شو و به ناخن اندوه مجوی
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۷
ای بیخبران! دلی به جان دربندید
وز نیک و بد خلق، زبان دربندید
چون کار فتاد، بر کناری مروید
این کار شگرف را میان دربندید
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۸
تو خفته وعاشقان او بیدارند
تو غافل و ایشان همه در اسرارند
بیکاری تو چو همچنین خواهد بود
اما همه ذرّاتِ جهان، در کارند
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۹
ای پای ز دست داده! در پی نرسی
نظّارهٔ جام کن که در مِی نرسی
تو هیچ نیی، در که توانی پیوست؟
با توست بههم، چگونه در وی نرسی؟
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۴۰
دل بستهٔ روی چون نگار او کن
جان بر کف دست نه، نثار او کن
بنگر سَرِ کار و زود کار از سر گیر
پس کار و سر اندر سَرِ کار او کن
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۴۱
گر هست در این راه سر بهبودت
بر باید خاست از سر هستی زودت
در عشق بمیر، از آنکه سرمایهٔ عمر،
تا تو نکنی زیان، ندارد سودت
عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۴۲
هر دل که ز سِرِّ کار آگاهی یافت
در هر مویی ز ماه تا ماهی یافت
افسوس بود که بیخبر خاک شوی
آخر بشتاب اگر خبر خواهی یافت
