گنجور

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹

 

چو شد مشاطه ی خورشید سوی برج حمل

عروس دهر محلی شد از حلی و حلل

زمین چو کان زمرد ز سبزه شد به قیاس

چمن چو معدن بسد زلاله شد به مثل

جبل چو رنگ شقایق چنانکه پنداری

[...]

۴۲ بیت
سحاب اصفهانی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » مخمس

 

ای وصف جمال تو به از جمله حکایات

عشق تو به ویرانه ی دل گنج سعادات

از بس که به جان آمده‌ام بی‌رخ زیبات

پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات

هر گه که بر آرم به فلک دست مناجات

[...]

۴۲ بیت
سحاب اصفهانی