گنجور

 
۱
۲
۳
۶
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱

 

پندِ پدرانه، پیشِ اربابِ ذَکا

تریاق آمد گرچه بود زهرنما

چون عقدِ گُهَر، نصیحتِ تلخ، مرا

ماری‌ست که مُهره باشد از سر تا پا

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲

 

در بتکده و کعبه نباشد «جویا»

مطلوب به‌جز معرفتِ ذاتِ خدا

مقصود یکی‌ست مؤمن و کافر را

منظور یکی‌ست دیده گو باش دو تا

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳

 

لعلی آخر چه بود آواخ تو را

ای کاش به بر کشیدمی آخ تو را

بودی دُرِ ناسفته ز قیمت انداخت

آن بدگهری که کرد سوراخ تو را

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴

 

یارب چه شد آن دلبر دل سخت مرا

ننواخت به وصل این دل صد لخت مرا

سنگ ره وصل یار شد آخر کار

این خواب گرانی که بود بخت مرا

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵

 

ای سید عالم بده انعام مرا

زیبای قبای صحت اندام مرا

خواهم کنی ای سید کونین به لطف

شیرین از شربت صفا کام مرا

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶

 

تخمی است غمت بدل فشاندیم او را

وز آب دو دیده بردماندیم او را

بالید چنان که ما در او گم شده ایم

بنگر کآخر کجا رساندیم او را

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷

 

الله طلبیست کار اللهی را

سیری نبود نعمت آگاهی را

کی درد طلب کم شود از شربت وصل

دریا نبرد تشنگی ماهی را

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

 

تا چند ز معشوق بمانی به حجاب

از خویش دمی برآی یعنی ز نقاب

شد هستی ما حجاب ما در ره عشق

خود پردهٔ خود شدیم چوم چشم حباب

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹

 

خواهی که بدستت افتد آن در خوشاب

جویا به سوی بحر حقیقت بشتاب

در عشق مجاز هر که خود را در باخت

از سیل سراب خانه اش گشت خراب

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰

 

در بزم چو نیست گفتگوها به صواب

در بستن لب دیده دلم فتح الباب

هر جا که بود زان درازی چون موج

لبریز خموشی است دهانم چو جناب

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

کم دیدن این چشم سیاهم بگداخت

آزرم تو ترک کج کلاهم بگداخت

چون پرتو شمع بر زمین پهن شده است

از شرم رخ تو تا نگاهم بگداخت

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲

 

گر عاقل و دیوانه و گر زاهد و مست

باید همه را رخت ز دنیا بر بست

بر دهر مبند دل که مانند حباب

آماده نیستی است هر هست که هست

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳

 

خود را هر کس ز راستیها آراست

پیش ابنای دهر خار دلهاست

هر سفله که پشت و روی او نیست یکی

در باغ زمانه میرزای رعناست

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴

 

شاهنشاها کف تو بحرین عطاست

تقوای تو زیب سلطنت نام خداست

زینت بخش صلاح باشد کرمت

در دست تو سبحه چون گهر در دریا است

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵

 

بی کینه دلم به سینه از فضل خداست

آئینه خاطرم نه محتاج جلاست

از هر که غباری به دلم جای گرفت

چون گرد یتیمی گهر عین صفاست

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶

 

دنیاداری با علم به مردن عجب است

فکر خواب و خیال خوردن عجب است

چون هست یقینت که سفر باید کرد

اندیشهٔ زاد ره نکردن عجب است

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷

 

این سرو قد تو گلبن امید است

خال سیهت مردم چشم دید است

ابروی تو مصرع هلال عید است

رخسار تو حسن مطلع خورشید است

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸

 

هستی نخلی است مرتضایش ثمر است

بیگانه ز حق هر که ازو بی خبر است

گردون بی او سریست خالی از مغز

مغز این سر علی والاگهر است

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹

 

لاهور که دلبریش بسی عیار است

از شوخی طبع با که و مه یار است

گر کنچنیش دست زد خلق بود

عیبش نکنی طلای دست افشار است

۲ بیت
جویای تبریزی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۰

 

نیرنگ ز بس زلف گرهگیر تر است

دام و دانه ز خویش زنجیرتر است

کی سیر ز جان شود بیک زخم دلم

زین آب برنده ای که شمشیر تراست

۲ بیت
جویای تبریزی
 
 
۱
۲
۳
۶
 
تعداد کل نتایج: ۱۰۵