گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

گر یار غار خواهی مائیم یار سید

ور ذوق دوست جوئی ما دوستدار سید

هر آینه که بینی جام جهان نمائیست

چون نور می نماید روی نگار سید

سید در انتظار است تا کی رسد اشارت

گر چه بود جهانی در انتظار سید

صیاد عقل اول عالم بود شکارش

سیمرغ قاف وحدت باشد شکار سید

صاحبدلان کامل در عشق جان سپردند

بر خاک ره فتاده در رهگذار سید

هرجا که رند مستی است در گوشهٔ خرابات

باشد چو دردمندان او درد خوار سید

گفتم که می رساند ما را به حضرت او

حق گفت نعمت الله این است کار سید