گنجور

 
سیف فرغانی
 

دلا گر دولتی داری طلب کن جای درویشان

که نور دوستی پیداست در سیمای درویشان

برون شو از مکان و کون تا زیشان نشان یابی

چو در کون و مکان باشی نیابی جای درویشان

بر ایشان که بشناسند گوهرهای مردم را

توانگر گر بود چون زر نگیرد جای درویشان

چو مهر خوب رویان است در هر جان تو را جانی

اگر دولت تو را جا داد در دلهای درویشان

مقیم مقعد صدقند درویشان بی‌مسکن

بنازد جنت ار فردا شود ماوای درویشان

مبر از صحبت ایشان که همچون باد در آتش

در آب و خاک اثر دارد دم گیرای درویشان

فلک را گر چه بازیهاست بر بالای اوج خود

زمین را سرفرازیهاست زیر پای درویشان

به تقدیر ار چه گردون را همه زین سو بود گردش

بگردد آسمان ز آن سو که گردد رای درویشان

شب قدرست و روز عید هر ساعت مه و خور را

اگر خود را بگنجانند در شبهای درویشان

اگرچه جان ز مستوری چو صورت در نظر ناید

به تن در روی جان بیند دل بینای درویشان

بزیر پای ایشان است در معنی سر گردون

به صورت گر چه گردون است بر بالای درویشان

ز درهای سلاطین ار گدایان نان همی یابند

سلاطین ملک می‌یابند از درهای درویشان

چو مردان سیف فرغانی مکن بیرون اگر مردی

ز دل اندوه درویشی، ز سر سودای درویشان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.