گنجور

 
سیف فرغانی
 

ای دوست بی تو ما را اندر جهان چه خوشی

بی چون تو دلستانی در تن ز جان چه خوشی

پرسی ز من که بی من با خود چه بود حالت

اندر جوار دشمن بی دوستان چه خوشی

مشتاق چون تویی را از غیر تو چه راحت

جویای قوت جان را از آب و نان چه خوشی

گفتی مرا که چونی در دامگاه دنیا

مرغ آبی فلک را در خاکدان چه خوشی

گویی خوشست حالت با مردم زمانه

با همرهان رهزن در کاروان چه خوشی

از جان خود دلی را بی وصل تو چه نیکی

زآب دهن کسی را اندر دهان چه خوشی

این جان نازنین را از جسم راحتی نه

با همدگر دو ضد را در یک مکان چه خوشی

جویای حضرتت را از سیف نیست بهره

آنرا که زنده باشد از مردگان چه خوشی

دنیا و آخرت را بهر تو ترک کردم

بی تو درین چه راحت جز تو در آن چه خوشی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساجده در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۱۹ نوشته:

وزن مفعول و فاعلاتن مفعول فاعلات
بحر مضارع مثمن اخرب

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.