گنجور

 
سیف فرغانی
 

گر درد عشق در دل و در جان اثر کند

در دردمند عشق چه درمان اثر کند

در دین عاشقان که از اسلام برترست

کفریست عشق تو که در ایمان اثر کند

در کنه وصف تو نرسد فهم چون منی

حاشا که در کمال تو نقصان اثر کند

از جور عشق تو دل و جانم خراب شد

در مملکت تعدی سلطان اثر کند

بعد از چنین ستم چه زیان دارد ار کنی

عدلی که در ولایت ویران اثر کند

ترسم که روز وصل نیابی اثر ز من

در من (اگر) فراق تو زین سان اثر کند

بسیار جهد کردم و خاطر بر آن گماشت

تا خدمتی کنم که ترا آن اثر کند

کردم برین قرار که یک شب بسوز دل

آهی کنم که در دلت ای جان اثر کند

شبها بگریه روز کنم در فراق تو

تا صبح وصل در شب هجران اثر کند

یک نکته از لب تو دلم را حیات داد

در مرده آب چشمه حیوان اثر کند

گر تو بلطف یاد کنی عاشقانت را

لطفت ز راه دور در ایشان اثر کند

یوسف چو پیرهن ببشیر وصال داد

بویش ز مصر تا در کنعان اثر کند

اشعار سیف جمله بذکرت مرصعست

در زر و سیم سکه شاهان اثر کند