گنجور

 
سیف فرغانی
 

دوشم اسباب عیش نیکو بود

خلوتم با نگار دلجو بود

اندر آن خلوت بهشت آیین

غیر من هر چه بود نیکو بود

با دلارام من مرا تا روز

سینه بر سینه روی بر رو بود

سخنش چاشنی شکر داشت

دهنش پستهٔ سخن‌گو بود

نکنی باور ار تو را گویم

که چه سیمین بر و سمن بو بود

بود در دست شاه چون چوگان

آن که در پای اسب چون گو بود

آسیای مراد را همه شب

سنگ بر چرخ و آب در جو بود

من به نور جمال او خود را

چون نکو بنگریستم او بود

زنگی شب چراغ ماه به دست

پاسبان وار بر سر کو بود

دوری از دوست، سیف فرغانی!

گر ز تو تا تو یک سر مو بود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.