گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای پیشهٔ تو جفانمایی

در بند چه چیزی و کجایی

باری یک شب خیال بفرست

گر ز آنکه تو خود همی نیایی

در باختن قمار با دوست

دست اولین مکن دغایی

بیگانگی ای نگار بگذار

چون با تو فتادم آشنایی

دانم که تو نه حریفی و من

آخر نه که از برم جدایی

تاریکی هجر چند بینم

نادیده به وصل روشنایی

ای حسن خوش تو کرده کاسد

بازار روای پارسایی

وی روی کش تو کرده فاسد

اندیشهٔ مردم ریایی

بی جان بادا هرآنکه گوید

دلداری را تو ناسزایی

زین بیش مکن جفا و بیداد

بر عاشق خویشتن: سنایی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان