روا داری که بی روی تو باشم
ز غم باریک، چون موی تو باشم
همه روز و همه شب معتکفوار
نشسته بر سر کوی تو باشم
به جوی تو همه آبی روانست
سزد گر من هواجوی تو باشم
اگر چشمم ز رویت باز ماند
به جان جویندهٔ روی تو باشم
اگر زلفین چوگان کرد خواهی
مرا بپذیر تا گوی تو باشم
به باغ صحبتت دلشاد و خرم
زمانی بر لب جوی تو باشم
نگارینا! تو با چشم غزالی
رها کن تا غزلگوی تو باشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل ابراز عشق و دلتنگی میکند و آرزو دارد هیچگاه از معشوقش جدا نشود. او خود را معترف به غم و دلتنگی میداند و در تلاش است تا به حضور و زیبایی معشوق در زندگیاش پایبند باشد. شاعر تمایل دارد زندگیاش را به دور از معشوق نگذرانده و در کنار او، شاد و دلخرم باشد. او احساس میکند که تنها در سایه معشوق، به اوج والای خود میرسد و هرگونه جدایی را برای خود مرگبار میداند.
هوش مصنوعی: اجازه داری که بدون دیدن روی تو، به غم و اندوهی باریک و ظریف مانند تار موی تو دچار باشم.
هوش مصنوعی: من هر روز و هر شب مانند کسی که در عبادت و زهد نشسته است، در کنار کوی تو منتظرم.
هوش مصنوعی: در جوی تو همیشه آب روان است، بنابراین شایسته است که من هم طلبکنندهٔ حضور تو باشم.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم از دیدن روی تو محروم بماند، تمام وجودم را به خاطر آن کسی که به دنبال دیدن روی تو است، وقف میکنم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با زلفهایت مرا به بازی بگیری، مرا بپذیر تا چون گوی در دستان تو باشم.
هوش مصنوعی: من در باغ تو خوشحال و شاداب باشم و در کنار جوی تو زندگی کنم.
هوش مصنوعی: ای محبوب! با چشمان زیبا و فریبندهات به من اجازه بده که برای تو شعر بگویم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ازین پس بندهٔ کوی تو باشم
اگر باشم دعاگوی تو باشم
نمیخواهی که پهلوی تو باشم؟
رها کن، تا سگ کوی تو باشم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.