گنجور

شمارهٔ ۱۴ - خیز کاین جای تو نیست

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ
 

نیست دردی که ز هر گوشه مهیای تو نیست

خیز کاین جای تو نیست

شمیر نیلی کند که از ظلم رخ دختر تو

کودک مضطر تو

مگر این سوخته دل دخت دل‌آرای تو نیست

خیز کاین جای تو نیست

تنت امروز چنین سرمه صفت می‌نگرم

خاک عالم به سرم

با خبر خواهرت از امشب و فردایت و نیست

خیز کاین جای تو نیست

به جز از چشم من و چشمه زخم بدنت

جان به قربان تنت

خون فشان چشم کسی بهر تماشای تو نیست

خیز کاین جای تو نیست

غیر زنجیر که در بستن ما بسته کمر

ای شه تشنه جگر

هیچکس نیست که دربند سروپای تو نیست

خیز کاین جای تو نیست

خسروا (صامت) محزون ز عزایت شب و روز

گویند از ناله سوز

کارزوئی به دلم غیرتمنای تو نیست

خیز کاین جای تو نیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید