ولد خلف و در صدف بدیع الزمان میرزاست و در حسن و ملاحت نادره ی دوران، و طراوت عذارش غیرت گلبرگ طری و لوامع رخسار خورشید آثارش رشک قمر و مشتری، از رفتار قامت رعنایش سرو سهی پای در گل و از گفتار روح افزایش، غنچه سوری را خون در دل ؛ نقاش ازل چهره پری پیکرش را بقلم بدیع آراسته و مصور قضا، صورت بی نظیرش را برنگ آمیزی غریب پیراسته.
نقاش ازل کان خط مشگین رقم اوست
یارب چه رقم های عجب در قلم اوست
اما پیشتر از آنک گل امید از باغ مراد چیند، به خار فنا گرفتار شد و قبل از آنکه خوشه آرزو از مزرعه حیات برچیند، خرمن عمرش بباد فنا رفت.
دریغا که خورشید روز جوانی
چو صبح دوم بود کم زندگانی
دریغ آن سهی سرو بالا که ناگه
فرو ریخت از تند باد خزانی
در شهور سنه اثنی و تسعمایه«۹۰۲» چون بدیع الزمان میرزا بنا بر اسبابی که در تواریخ جمع است با والد ماجد خود اظهار خلاف و نفاق نمود و چون صدای مخالف بگوش جدش رسید بجد تمام متوجه دفع غائله او شد، مظفر حسین میرزا پسر خود را با لشکر ظفر لوا جهت کفایت آن مهم بر سر او بجانب استر آباد فرستاد و آن دو پادشاه زاده در بیشه استرآباد در برابر یکدیگر ایستادند بعد از نایره اشتغال هیجا، مظفر حسین میرزا، بسمت ظفر اختصاص یافته محمد مؤمن میرزا اسیر سر پنجه تقدیر گشت و در آن ولا این مطلع حسب حال خود بدیهه فرمود :
منم کاز ضرب تیغم بیشه خالی از غضنفر شد
فلک یاری نکرد ای دوستان، دشمن مظفر شد
چند روزی در قلعه اختیارالدین محمد . محبوس بود . در شهور سنه ثلاث و تسعمایه «۹۰۳» خدیجه بیکم والده مظفر حسین میرزا که فی الحقیقه خمیر مایه آن فساد بود در حالتی که پادشاه از جام غفلت بیهوش افتاده بود، حکم قتل او حاصل نموده نهال حیاتش از پای درآوردند، علی الصباح که سلطان قلعه چهارم سر از کنگره افق بیرون کرد چون پرتو این خبر به پیشگاه شعور آن پادشاه نامور، تافت انگشت ندامت بدندان حسرت گزیده چون قضا کار خود کرده بود فایده ای نیافت، گویند در هنگام وداع زندگانی این مطلع در بدیهه گفت .
نا جوانمردی که بی رحمم در این سن میکشد
کافری سنگین دلی گشتست و مؤمن میکشد
این مطلع مشهور از آن مغفور مرحوم است .
وزیدی ای صبا برهم زدی گلهای رعنا را
شکستی ز آن میان شاخ گل نورسته ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شعر
نظم
مطلع
مطلع
مطلع
هوش مصنوعی: این متن دربارهی یک فردی است که در زیبایی و جذابیت بینظیر است. او به گونهای توصیف شده که جمال و لطافتش بیهمتاست و چهرهاش مانند گلها و ستارهها میدرخشد. قامتش به قدری زیباست که مانند سرهایی درخشان در میان گلها نمایان است. همچنین، کلمات و سخنانش تأثیر عمیق و روحافزایی دارند، به طوری که احساسات را در دلها برمیانگیزد. بهطور کلی، توصیفاتی که از او شده بهگونهای است که او را به شخصیتی افسانهای تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: نقاشی که از اول زمان وجود دارد، نقشی با رنگ مشکی را کشیده است. ای خدا، چه طرحهای عجیبی در نوک قلم او وجود دارد!
هوش مصنوعی: اما پیش از اینکه بتواند خوشبینی و آرزوهایش را به دست آورد، در دام فنا گرفتار شد و قبل از اینکه بتواند از زندگی لذت ببرد، عمرش به پایان رسید.
هوش مصنوعی: افسوس که خورشید روز جوانی، مانند صبح زود، عمر کوتاهی دارد.
هوش مصنوعی: متأسفانه، آن درخت بلند و زیبا ناگهان از شدت طوفان پاییزی سقوط کرد.
هوش مصنوعی: در سال ۹۰۲ هجری، بدیع الزمان میرزا بر اثر مسائلی که در تاریخ نوشته شده است، با پدرش دچار اختلاف و کینه شد. وقتی جدش از این نارضایتی باخبر شد، تمام تلاش خود را برای مقابله با او به کار گرفت. مظفر حسین میرزا، پسرش را با لشکری به سمت استرآباد فرستاد تا این مشکل را حل کند. در این میان، دو مقام سلطنتی در جنگلهای استرآباد مقابل یکدیگر قرار گرفتند. بعد از دچار شدن به مشکلات و درگیریها، مظفر حسین میرزا که به سمت پیروزی هدایت شده بود، به سرنوشتش تن داد و در آن منطقه شعری به صورت بداهه خواند که روایت حال او بود.
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که با ضربات تیغم، جنگل از شیر خالی شد. آسمان در این کار به من کمک نکرد، ای دوستان، حالا دشمن پیروز شده است.
هوش مصنوعی: چند روزی در قلعه اختیارالدین محمد زندانی بود. در سال ۹۰۳ هجری، خدیجه بیکم، مادر مظفر حسین میرزا که واقعاً منشأ این فساد بود، در حالتی که پادشاه در خواب و بیهوش بود، دستور قتل او را صادر کرد و او را از پای درآوردند. صبح روز بعد که سلطان از بالای قلعه به بیرون نگاه کرد و از این خبر مطلع شد، به شدت حسرت خورد و انگشت ندامت به دندان گزید، چون دیگر کار از کار گذشته بود و نتوانست کاری کند. گفته شده که در آخرین لحظات زندگیاش، شعری بداهه خوانده است.
هوش مصنوعی: شخصی که در این سن و سال همچنان بیرحم و ناجوانمرد است، به طور بدی با دلهایی سنگین و ناپاک برخورد میکند و به جان مؤمنان نیز آسیب میزند.
هوش مصنوعی: این جمله به معناي این است که این عبارت معروف متعلق به شخصی است که دیگر در میان ما نیست و به او احترام گذاشته میشود.
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، تو بر گلهای زیبا وزیدی و آنها را به هم زدی و از میان آنها، شاخه گل خود را شکستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.