گنجور

 
سلمان ساوجی
 

خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی

وز من نظر مهر و وفا باز گرفتی

آخر چه شده‌ای برگ گل تازه که دیدار

از بلبل بی برگ و نوا باز گرفتی

وجهی که بدان وجه توان زیست نداریم

جز روی تو آن نیز ز ما باز گرفتی

چون خاک رهم ساختی از خواری و آنگه

پای از سر این بی سر و پا باز گرفتی

گیرم نگرفتی دل بیمار مرا دست

پا از سر بیمار چرا باز گرفتی؟

در حال گدایان نظری هست تو را عام

خاص از من درویش گدا باز گرفتی

شهباز دلم باز به قید تو اسیرست

این صید ندانم ز کجا باز گرفتی

دود دل سلمان ز نفس راه هوا بست

ای سوخته دل راه هوا باز گرفتی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.