گنجور

 
سلمان ساوجی
 

من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن

که می‌گویند بشکن عهد و بی‌شرمیست بشکستن

حدیث دوستان در است و نتوانم شکستن در

ولیکن عهد بتوانم که بازش می‌توان بستن

نیم صافی که برخیزم چو صوفی از سر دردی

چو دردی در بن خمخانه خواهم رفت و بنشستن

همی خواهم من این نوبت ز تو به توبه کلی

بدست شاهدان کردن، ز دست زاهدان رستن

من مسکین به سودای پری رویی گرفتارم

که باد صبح نتواند ز بند زلف او جستن

به سودای تو صد زنجیر روزی بگسلم از هم

ولیکن رشته پیوند نتوانیم بگسستن

مرا پیوند من با من، جدایی داده است از تو

کنون سلمان ز من خواهد بریدن، بر تو پیوستن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۱ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۸ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۲۲:۴۱ نوشته:

mesraje sowom eshkaldarad
---
پاسخ: با تشکر، «استو» با «است و» جایگزین شد.

 

غلام رسولی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۸ نوشته:

درپاسخ به خواننده گرامی که با جروف لاتین نوشته است بیت سوم اشکال دارد کلمه در دراینجا به معنی در وگوهر است که منظور شاعر بر این است حکایت ورویداد وسحن وسرگذشت دوستان همچو گوهر است ونمی توانم گوهر را بشکنم

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.