گنجور

 
صائب تبریزی

آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای

آن سینه را ز چاک گریبان ندیده ای

از شوخی نگاه در آن چشم غافلی

در قطره چار موجه طوفان ندیده ای

از شست غمزه ناوک مشکین نخورده ای

در گرد سرمه جنبش مژگان ندیده ای