گنجور

غزل شمارهٔ ۹۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب

حیف است که آیینه نیرنگ شود آب

در دیده روشن گهران رنگ ندارد

هر چند ز گلزار به صد رنگ شود آب

تیغ تو شد از کشتن عشاق رگ لعل

در کان بدخشان می گلرنگ شود آب

چون در دل شیرین نکند کار، چه حاصل

کز ناله فرهاد دل سنگ شود آب

شد سلسله جنبان جنون سنگ ملامت

در سینه کهسار به آهنگ شود آب

از صحبت تن گوهر دل مهره گل شد

با سنگ چو آمیخته شد، سنگ شود آب

زینسان که کند آب، دل راهروان را

در بادیه عشق چرا تنگ شود آب

از جلوه مستانه آن سرو گل اندام

صائب چه عجب گر می گلرنگ شود آب؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.