گنجور

غزل شمارهٔ ۹۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب

که سر زند ز لبش حرف آشنا در خواب

غزال قدس به آن چشم نیمخواب که هست

به گرد چشم سیاهش رسد کجا در خواب

شبی گذشت ترا خوش که از پریشانی

نرفت یک مژه تا صبح چشم ما در خواب

ز بیم بوسه شکاران بوالهوس پیشه (است)

که حرف می زند آن چشم سرمه سا در خواب

سحر شکفته تر از گل ز خواب برخیزد

به دست طفل گذارند چون حنا در خواب

ز بخت سبز امیدم همین بود صائب

که لعل یار ببوسم به مدعا در خواب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.