گنجور

 
صائب تبریزی
 

از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟

تن بوته گدازست تا سر بجاست ما را

راه سلوک ما را از خار می کند پاک

این آتشی که از شوق در زیر پاست ما را

از آشنای بسیار شادند اگر دگرها

شادیم کز دو عالم یک آشناست ما را

داریم بس که وحشت از دوستان رسمی

هر رنجشی که بیجاست لطف بجاست ما را

از روزهای کوتاه باشد درازی شب

از نارسایی بخت آه رساست ما را

بر آبگینه ما زنگ مخالفت نیست

با خوب و زشت عالم صلح و صفاست ما را

با صد زبان نداریم یارای شکوه کردن

چون غنچه دل پر از خون زین ماجراست ما را

از گل به دیدن گل از چیدنیم قانع

هر برگ این گلستان دست دعاست ما را

وقت است همچو قارون ما را کند زمین گیر

بندی که از علایق بر دست و پاست ما را

از بی قراری دل عالم بود پر از شور

دنیاست آرمیده گر دل بجاست ما را

سر زیر پر کشیدن بهتر ز سرفرازی است

بال شکسته خود بال هماست ما را

چون آب بی قراریم از تشنه چشمی حرص

هر چند ضامن رزق نه آسیاست ما را

آید چسان به ساحل سالم سفینه ما؟

بر ناخدا توکل بیش از خداست ما را

از عزم ناقص خود یک جو خبر نداریم

چون کاه بال پرواز از کهرباست ما را

خالی ز دامن شب دست دعا نیاید

در دور خط به جانان امیدهاست ما را

تا دیده است گریان ما زنده ایم چون شمع

از اشک خویش صائب آب بقاست ما را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.