گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی

دلدار را بود ز دل زار آگهی

بیمار اگر ز درد بود غافل از طبیب

دارد ولی طبیب ز بیمار آگهی

از نافه نیست آهوی رم کرده را خبر

عاشق ندارد از دل افگار آگهی

آن برده است راه به مرکز که نیستش

از سیر و دور خویش چو پرگار آگهی

مهر خموشیم به دهن چون صدف زدند

تا یافتم ز گوهر اسرار آگهی

بگشا نظر چو سوزن و باریک شو چو تار

داری اگر ز نازکی کار آگهی

در شهر زنگ، آینه در زنگ خوشترست

پیش سیه دلان مکن اظهار آگهی

خون می کنند بر سر هر خار رهروان

یابند اگر ز لذت آزار آگهی

از پیچ و تاب کشف شود خرده های راز

دارد ز گنج زیرزمین مار آگهی

انگشت اعتراض به گفتار ما منه

ما را چو خامه نیست ز گفتار آگهی

مهرش به لب زنند چو خال دهان یار

آن را که می دهند ز اسرار آگهی

پوشیدگی حجاب بصیرت نمی شود

دارد ز خفتگان دل بیدار آگهی

صائب مرا ز بی خبری نیست شکوه ای

بر خاطر لطیف بود بار آگهی

این آن غزل که مولوی روم گفته است

کار آن کند که دارد از کار آگهی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.