گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی

ید بیضا شود دست از بیاض گردن ساقی

دماغ عیش می گردد دو بالا می پرستی را

که در هر ساغری چیند گلی از گلشن ساقی

خراب گردش ساغر به حال خویش می آید

مبادا هیچ کس بیخود ز چشم پرفن ساقی

اگر می نیست ساقی را مهل از پای بنشیند

که بیش از دور ساغر نشائه بخشد گشتن ساقی

مرا آن روز از پستی برآید اختر طالع

که سر بیرون کنم چون تکمه از پیراهن ساقی

رفیق راه دور بیخودی شایسته می باید

مده در منتهای مستی از کف دامن ساقی

چراغ بی فروغ صبح را ماند ز لرزانی

بیاض گردن مینا، نظر با گردن ساقی

غم عالم نمی گردد به گرد میکشان صائب

مشو تا می توانی دور از پیرامن ساقی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان