گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی

صد خم می داری و حسرت به مینا می کشی

قهر خود را در لباس لطف جولان می دهی

پرده از آب گهر بر روی دریا می کشی

با کمند آتشین چون آفتاب از صحن باغ

شبنم افسرده ما را به بالا می کشی

یک جهان غماز را در پشت در جا می دهی

از لب منصور در مستی سخن وا می کشی

گردنی داریم ازان موی میان باریکتر

سرنمی پیچیم اگر بر دار ما را می کشی

آفتاب از حسرتش هر روز گردن می کشد

این کمند عنبرینی را که در پا می کشی

آه رعنا می شود هر چند رعنا می شوی

آرزو قد می کشد چندان که بالا می کشی

همزبانی با لب او نیست صائب کار تو

شرم بادت، چون نفس پیش مسیحا می کشی؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور