گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟

در تنور سرد از بهر چه نان بندد کسی؟

پای خواب آلود منزل را نمی بیند به خواب

با زمین گیری چه طرف از آسمان بندد کسی؟

با قد خم گشته راه عشق رفتن مشکل است

در جوانی به که این زه بر کمان بندد کسی

تا به چند از سادگی بر کشتی جسم گران

هر نفس لنگر به جای بادبان بندد کسی؟

در گلستانی که روید دام چون سنبل ز خاک

به که بر شاخ بلندی آشیان بندد کسی

این بیابان را به تنهایی بریدن مشکل است

چون جرس خود را مگر بر کاروان بندد کسی

از نزول درد و غم اظهار دلگیری خطاست

حیف باشد در به روی میهمان بندد کسی

چون قفس در هر رگم چاکی سراسر می رود

دست عشق لاابالی را چسان بندد کسی؟

راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست

دل چرا صائب به این افسردگان بندد کسی؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور