گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۹۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه

به تیغ، رشته عمرش کند قضا کوتاه!

کجا به دامن آن قبله مراد رسد؟

که هست دست من از دامن دعا کوتاه

درازدستی دربان ز چوب منع نکرد

ز آستانه امید، پای ما کوتاه

مگر به لطف خموشم کنی وگرنه چو شمع

نمی شود به بریدن زبان مرا کوتاه

ز عمر کوته خود آنقدر امان خواهم

کزان دو زلف کنم دست شانه را کوتاه

نبرد از دل فرعون زنگ، دست کلیم

ز صبحدم شب ما می شود کجا کوتاه؟

به وصف زلف، شب هجر نارسایی کرد

کند درازی افسانه راه را کوتاه

نمی رسد به گریبان عافیت دستت

نکرده دست ز دامان مدعا کوتاه

توان به صبر خمش هرزه نالان را

که از مقام شود ناله درا کوتاه

ز پیچ و تاب دل افزود بیش طول امل

شود ز تاب زدن گر چه رشته ها کوتاه

کند بلندی دعوی برهنه عورت جهل

که از کشیدن قد می شود قبا کوتاه

ز بس که بر در بیگانگی زدم صائب

شد از خرابه من پای آشنا کوتاه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن