گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چنان که سرمه سواد نظر کند روشن

مرا نظاره خط چشم تر کند روشن

به نور عقل نبردیم ره ز خود بیرون

مگر که عشق چراغ دگر کند روشن

تأمل آینه پرداز فکر ناصاف است

که آب خود ز ستادن گهر کند روشن

به هیچ وجه نگردد خموش، هر که چو لعل

چراغ خویش به خون جگر کند روشن

اگر چه آینه را آب می کند تاریک

دل سیاه مرا چشم تر کند روشن

چو آفتاب نمیرد چراغ زنده دلی

که شمع خویش به آه سحر کند روشن

ز صدهزار پسر همچو ماه مصر یکی

چنان شود که چراغ پدر کن روشن

حریف پرتو منت نمی شود صائب

ز آه خانه خود را مگر کند روشن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.