گنجور

 
صائب تبریزی
 

چنان که سرمه سواد نظر کند روشن

مرا نظاره خط چشم تر کند روشن

به نور عقل نبردیم ره ز خود بیرون

مگر که عشق چراغ دگر کند روشن

تأمل آینه پرداز فکر ناصاف است

که آب خود ز ستادن گهر کند روشن

به هیچ وجه نگردد خموش، هر که چو لعل

چراغ خویش به خون جگر کند روشن

اگر چه آینه را آب می کند تاریک

دل سیاه مرا چشم تر کند روشن

چو آفتاب نمیرد چراغ زنده دلی

که شمع خویش به آه سحر کند روشن

ز صدهزار پسر همچو ماه مصر یکی

چنان شود که چراغ پدر کن روشن

حریف پرتو منت نمی شود صائب

ز آه خانه خود را مگر کند روشن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.