گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند دندان تأمل به جگر افشردن؟

چون صدف اشک فرو خوردن و گوهر کردن

چون قلم تا سر خود را ننهی بر کف دست

نتوان وادی خونخوار سخن سر کردن

تا قدم دایره سان بر سر خود نگذاری

معنی از عالم بالا نتوان آوردن

تا چون چوگان نشود قامتت از فکر سخن

از حریفان نتوان گوی فصاحت بردن

آن ازین کوچه برد سر به سلامت بیرون

که سر سخت ز هر سنگ تواند خوردن

هر که سر در سر معنی نکند همچو قلم

به که ناموس تخلص نکشد بر گردن

سخنی کز سر اندیشه نباشد پوچ است

شعر پر مغز نگردد ز دهن پر کردن

سخن آن است که چون پرده ز رخسار کشد

رنگ از چهره یاقوت تواند بردن

ارج اهل سخن این بس، که به افلاک رسید

شعله شهرت این طایفه بعد از مردن

در گذر صائب ازین مرحله آتش خیز

بیش ازین پای در آتش نتوان افشردن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور