گنجور

 
صائب تبریزی
 

خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن

به گرداب بلا از حلقه جمعیت افتادن

کنون کز گرم رفتاری چراغی می شود روشن

گرانجانی است چون سنگ مزار از غفلت افتادن

ترا آن روز اهل دل شمارند از سبکباران

که بتوانی به رقص از بانگ طبل رحلت افتادن

ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریداران

گوارا کرد بر من چاه را از قیمت افتادن

ترقی در تنزل بوده است اقبالمندان را

که ابراهیم ادهم شد تمام از دولت افتادن

درخت خشک از سعی بهاران برنمی گیرد

چه حاصل در کهنسالی به فکر طاعت افتادن؟

شکایت می کنند از تنگدستی کوته اندیشان

که کافر نعمتی بار آورد در نعمت افتادن

برات سرنوشت آسمانی برنمی گردد

چه لازم در طلسم اختیار ساعت افتادن؟

نیندازد زوال از حال خود خورشید تابان را

چه نقصان پاک گوهر را ز اوج عزت افتادن؟

مدار از حسن نیت دست در کار جهان صائب

که طاعت می کند اوقات را، خوش نیت افتادن