گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن

نیست ممکن موج از آب روان برداشتن

چون صدف من هم ز گوهر دامنی می داشتم

می توانستم اگر دست از دهان برداشتن

خانه خالی پر و بالی است بهر سالکان

تیر را آسان بود دل از کمان برداشتن

هر که از دل بار بردارد، گران بر دوش نیست

از سبوی می گرانی می توان برداشتن

نیست در دریای شورانگیز عالم موج را

هیچ تدبیری به از دست از عنان برداشت

از خدا تا کی به دنیای دنی قانع شدن؟

چند از خوان سلیمان استخوان برداشتن؟

برنمی گردد به ابر از گوهر شهوار آب

نیست ممکن دل ز لعل دلستان برداشتن

پسته بی مغز در لب بستگی رسواترست

نیست حاجت پرده از کار جهان برداشتن

خوشتر از صد باغ و بستان است کنج عافیت

با قفس سهل است دل از گلستان برداشتن

می توان برداشت دل صائب به آسانی ز جان

لیک دشوارست دل از دوستان برداشتن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.