گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا چون درویشان توان با گاه گاهی ساختن

از سبک مغزی است با زرین کلاهی ساختن

خاک در چشمش، اگر گردد به ظاهر گوشه گیر

هر که بتواند پناه از بی پناهی ساختن

در تلاش نام نتوان چون عقیق ساده لوح

با دل پر خون به ننگ رو سیاهی ساختن

بستر و بالین ز خشت و خاک کن در زندگی

عاقبت چون خوابگاه از خاک خواهی ساختن

از برای طعمه چون قلاب گردن کج مکن

تا به آب خشک بتوان همچو ماهی ساختن

بهر قطع راه عقبی بال سامان دادن است

سیم و زر را پیشتر از خویش راهی ساختن

در هوای جذب دنیای خسیس ای سست مغز

رنگ خود چون کهربا تا چند کاهی ساختن؟

می تواند غوطه در دریای آتش زد دلیر

هر که بتواند به قرب پادشاهی ساختن

از محیط آفرینش فلس اگر داری طمع

با هزاران خار می باید چو ماهی ساختن

از گرانجانان به چوگان گوی سبقت بردن است

قامت خود خم به فرمان الهی ساختن

نیست ممکن صائب از روباه آید کار شیر

مصلحت نبود رعیت را سپاهی ساختن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.