گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از نگاه خیره چشم یار می گردد گران

از عیادت دایم این بیمار می گردد گران

سر سبک چون شد ز می، دستار می گردد گران

وقت طوفان کف به دریابار می گردد گران

آه ازان آیینه رو کز بس صفا بر خاطرش

طوطی خوش حرف چون زنگار می گردد گران

کی به فکر حلقه آغوش ما خواهد فتاد؟

آن که او را بر کمر زنار می گردد گران

هر که منع از آرزوی دل کند بیمار را

گر بود عیسی، که بر بیمار می گردد گران

گر بود رطل گران بر دل گران مخمور را

کوه غم هم بر دل بیدار می گردد گران

هر چه غیر از بوی پیراهن بود، یعقوب را

بر دل و بر دیده خونبار می گردد گران

بار بردار از دل مردم که بر دوش زمین

برندارد هر که از دل بار، می گردد گران

هر رگ ابری که از احسان گرانبارم کند

بر دلم چون تیغ لنگردار می گردد گران

مشت آبی زن به روی خود که خواب بیخودی

بیشتر در دولت بیدار می گردد گران

از گرانجانی در آن عالم کنندش سنگسار

هر که بر دل خلق را بسیار می گردد گران

از دل پر خون نباشد شکوه خون آشام را

چون تهی شد شیشه بر خمار می گردد گران

خانه بر دوشان نمی گیرند در جایی قرار

سیل کی بر خاطر کهسار می گردد گران؟

نیست از بی باکی دلدار صائب غم مرا

درد من از پرسش اغیار می گردد گران



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.