گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

غزل شمارهٔ ۵۸۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم

دور طرب به نشأه دیگر گذاشتیم

اینجا کسی به داد دل ما نمی رسد

دیوان خود به دامن محشر گذاشتیم

ترک سرست خضر ره بازماندگان

ما کار شمع خویش به صرصر گذاشتیم

یک جبهه گشاده ندیدیم در جهان

پوشیده بود روی به هر در گذاشتیم

ابر ز کام مغز جهان را گرفته است

بیهوده عود خویش به مجمر گذاشتیم

تا در شمار آبله پایان در آمدیم

چون بحر پای بر سر گوهر گذاشتیم

روی زمین چو صفحه مسطر کشیده شد

از بس به خاک پهلوی لاغر گذاشتیم

روزی که گشت آهن ما تیغ آبدار

تن رابه پیچ و تاب چو جوهر گذاشتیم

آیینه ای است آب نما ساغر سپهر

بیهوده لب بر این لب ساغر گذاشتیم

صائب ز انفعال نداریم روی خلق

تا خویش را به خاک برابر گذاشتیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify