گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته ام

از خزف گوهر و از بید ثمر یافته ام

برو ای کعبه رو از دامن دست بدار

که من از رخنه دل راه دگر یافته ام

آب گشته است درین باغ دلم چون شبنم

تا ز خورشید جهانتاب نظر یافته ام

پینه بسته است زخم چون صدف از سیلی موج

تا درین قلزم خونخوار گهر یافته ام

برسانید به من قافله کنعان را

که از آن یوسف گم گشته خبر یافته ام

چتر گل باد به مرغان چمن ارزانی

کآنچه من می طلبم در ته پر یافته ام

مشکلی نیست که همت نکند آسانش

بارها در دل شب فیض سحر یافته ام

به که در جستن تنگ شکر صرف کنم

پر و بالی که از آن تنگ شکر یافته ام

چون کشم پای به دامان اقامت صائب؟

من که سود دو جهان را ز سفر یافته ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.