گنجور

 
صائب تبریزی
 

دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا

کی بود آینه زین زنگ شود پاک مرا؟

گره آن روز شود باز چو شبنم ز دلم

که به خورشید رساند نظر پاک مرا

عقده تاک فزون می شود از گریه تاک

مگر از آه گشاید دل غمناک مرا

چون جرس گر چه نیاسود زبانم ز فغان

نشد از ناله تهی، سینه صد چاک مرا

تا سرم گرم ز میخانه وحدت شده است

گردش جام بود گردش افلاک مرا