گنجور

 
صائب تبریزی
 

زلف تو نفس در جگر باد کند مشک

آهوی تو خون در دل صیاد کند مشک

در هیچ سری نیست که سودای ختن نیست

تا نغز که از بوی خود آباد کند مشک

تا هست سخن، زنده بود نام سخنور

ارواح غزالان ختا شاد کند مشک

در زیر فلک دل چه پر و بال گشاید؟

در نافه سربسته چه فریاد کند مشک

بیخواست جهد از جگر سوخته اش آه

هرگاه که از ناف ختن یاد کند مشک

گر راه تو افتد به ختا، آهوی چین را

برگرد تو گرداند و آزاد کند مشک

بیرون نتواند شدن از کوچه آن زلف

صد سال اگر همرهی باد کند مشک

تا گرد سر زلف دلاویز تو گردد

از نکهت خودبال پریزاد کند مشک

فارغ بود از منت قاصد دل خونین

صد نامه براز بوی خود ایجاد کند مشک

در چشم غزالان ختا خواب شود خون

افسانه زلف تو چو بنیاد کند مشک

بهر جگر زخمی ما چرخ سیه کار

هرشام ز خون شفق ایجاد کند مشک

چون خامه صائب گره نافه گشاید

دامان زمین را ختن آباد کند مشک

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.