گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه دارد تلخی زهر اجل جام وداع

برامید مرگ می نوشم به هنگام وداع

آخر بیماری جانکاه می باشد هلاک

اول هجران جانسوزست انجام وداع

حیرتی دارم که چون خواهم سفر کردن ز خویش ؟

تیره شد عالم به چشمم بس که از شام وداع

دروداع دوستان از بس که تلخی دیده ام

می روم از خویش هرکس می برد نام وداع

دوری جانان بود از دوری جان تلختر

درشمار زندگانی نیست ایام وداع

همچو شمع صبحگاهی در شبستان جهان

تا نفس را راست کردم بود هنگام وداع

بیقراران درسفر بی اختیار افتاده اند

چون سپند از من مجو صائب سرانجام وداع



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.