گنجور

 
صائب تبریزی
 

هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را

چون سلیمان به پریخانه رساند خود را

ما ز بی حوصلگی صلح به مینا کردیم

وقت آن خوش که به میخانه رساند خود را

در همین نشأه شود جنت او نقد، اگر

زاهد خشک به میخانه رساند خود را

هر مقامی که به آن، هوش به عمری نرسد

دل به یک نعره مستانه رساند خود را

سینه اش کان بدخشان شود از باده لعل

چون سبو هر که به میخانه رساند خود را

شمع در محفل ازان نعل در آتش دارد

که به بال و پر پروانه رساند خود را

عاشق از هر دو جهان تا نکند قطع نظر

نیست ممکن که به جانانه رساند خود را

به دو صد زخم نپیچد سر تسلیم از تیغ

که به آن زلف سیه، شانه رساند خود را

بت پرستی که نگشته است ز خود رو گردان

به چه امید به بتخانه رساند خود را

نیست ممکن به پر و بال رسد کس به مراد

مگر از همت مردانه رساند خود را

شمع در کوتهی خویش ازان دارد سعی

که به خاکستر پروانه رساند خود را

باده از شیشه جلوریز برون می آید

که به سر منزل پیمانه رساند خود را

زان چو موج است همه رشته جان ها بی تاب

که به آن گوهر یکدانه رساند خود را

صائب از چشم بد خلق مسلم گردد

هر که چون گنج به ویرانه رساند خود را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.