گنجور

 
صائب تبریزی
 

نمک خال بود داغ تمنای ترا

شور لیلی است سیه خانه سودای ترا

بر جبین همچو گهر گرد یتیمی دارد

دید تا شبنم گل، چهره زیبای ترا

خضر از دامن یک عمر ابد دست نداشت

کیست از دست دهد زلف دلارای ترا؟

طوق هر فاخته ای حلقه ماتم می شد

سرو می دید اگر قامت رعنای ترا

دو جهان در نظرش دست نگارین گردد

هر که در چشم کشد خاک کف پای ترا

که گل از شمع تو چیند، که گرفته است به بر

پرده شرم چو فانوس سراپای ترا

پر مقید به تماشای خود ای ماه مباش

آفتابی نکند آینه، سیمای ترا!

ما که داریم ز دل، دیدن روی تو دریغ

چون به آیینه پسندیم تماشای ترا؟

مانده در عقده حیرت نفس موی شکاف

بوسه چون راه برد لعل شکرخای ترا؟

چشم صائب به کجای تو نظرباز شود؟

شوخی چشم غزال است سراپای ترا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.