گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش

روح اگر ازتن هواگیرد بخاری گو مباش

برنیاید صبح راگر دست مهر از آستین

بردل آفاق دست رعشه داری گو مباش

گر زجولان باز ماند آسمان طفل طبع

خاکدان دهر را دامن سواری گو مباش

گر نباشد آسمان و ثابت و سیار او

گلخن ایجاد را دود وشراری گو مباش

از زمین و آسمان عالم اگر خالی شود

برسر گور خرابی سوکواری گو مباش

ما حریف برق جانسوز حوادث نیستیم

مزرع امید ما را نوبهاری گومباش

نفس رادر دست اگر نبود عنان اختیار

درکف بدمست تیغ آبداری گو مباش

دست ما خالی اگر باشد ز دنیای خسیس

یوسف گل پیرهن رامشت خاری گو مباش

گر چراغ مه شود بر چرخ مینایی خموش

کرم شب تابی میان سبزه زاری گو مباش

نیست صائب شکوه ای از ساده لوحیها مرا

برید بیضای من نقش و نگاری گو مباش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.