گنجور

 
صائب تبریزی
 

چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند

پایم به گل فرو شده از برشکال هند

چون موج می پرد دلم از بهر زنده رود

آبی نمی خورد دلم از بر شکال هند

ای خاک سرمه خیز به فریاد من برس

شد سرمه استخوان من از خاکمال هند

بوی ستاره سوختگی بر مشام خورد

روزی که دود کرد به مغزم خیال هند

سرمایه قناعت من لخت دل بس است

چشم طمع سیاه نسازم به مال هند

روزی که من برون روم از هند برشکال

با صدهزار چشم بگرید به خال هند

صائب به غیر خامه شکرفشان تو

امروز کیست طوطی شکر مقال هند

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پویان شهیدی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۶ نوشته:

آنچه در مصراع دوم به صورت «بر شکال» نوشته شده، در واقع واژۀ «بَرْشْکال» است. برشکال یا بَرَسات به معنی «فصل بارانی هندوستان» است که از سانسکریت گرفته شده است. (رجوع کنید به لغتنامۀ دهخدا، ذیل واژۀ «برسات»)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.