گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عاشق که حرف عشق به اغیار می زند

آبی به روی صورت دیوار می زند

نظاره اش به خرج تماشا نمی رود

چشمی که ساغر ازدل هشیار می زند

امیدوار باش که از فیض آفتاب

در سنگ لعل ساغر سرشار می زند

مجنون حذر ز سنگ ملامت نمی کند

این کبک مست خنده به کهسار می زند

بیدار هر که می شود از خواب بیخودی

دانسته پا به دولت بیدار می زند

آن را که نارسا نبود پیچ وتاب عشق

چون زلف دست در کمر یار می زند

چون زخم آب از دل صاف است مرهمش

زخمی که یار بر من افگار می زند

خون در لباس دردل مرغ چمن کند

هر کس گلی به گوشه دستار می زند

صائب ز پاس شیشه ناموس فارغ است

هر کس پیاله بر سر بازار می زند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.